توی این هفته گذشته البته با در نظر گرفتن شب یلدا توی این شادی هفته خوبی برای من بود که حتی یک روز توی شهر بودن رو یک آرزو میدونم، من پنج شنبه هفته پیش از کارگاه حرکت کردم که بتونم بیام و شب یلدا رو خونه باشم این سری به لطف یکی از همکارهام تونستم تا رشت راهت بیام و شب یلدا رو خونه باشم شب یلدای خوبی بودش، شنبه دوباره برگشتم کارگاه چون فقط یک روز مرخصی گرفته بودم البته نمیتونستم بیشتر از اون رو بگیرم فقط به خاطر دوشنبه و سه شنبه که جلسه داشتیم در هر صورت با تمام مشکلات اون جاده برگشتم کارگاه و حالا یه چند روزی رو پرش می کنیم.
میریم برای روزی که مثلاْ تولدم هستش و باید زود برسم رشت از سر صبح تمام وسایل رو آماده سفر کرده بودم البته اینجا هم نمیتونستم زود تر از چهار شنبه که همون روز تولدم باشه حرکت کنم چون همکارم مرخصی بود من باید می موندم تا گزارشات روز رو تکمیل کنم بعد از اون میتونستم برم خلاصه ساعت ۹ تموم کردم، نزدیک ۱۱ صبح بودش دیگه میتونستم برم رفتم دنبال ماشینی که برای دفاتر فنی گذاشته بودن ماشین رو دیدم اما راننده نبود ( انگار خواست خدا بودش ) دنبال راننده که میگشتم با شندین خبر اینکه قرار حقوق رو بدن به فکر فرو رفتم که حقوق رو بگیرم و بعدش برم با همین فکر بود که تا ساعت ۲ معطل شدم یعنی حقوقم رو زوتر از موعد گرفتم و به طرف جاده که برای گرفتن یه ماشین برای چالوس راهی شدم. رسیدم سر جاده، منتظر ماشین بودم که گیرم بیاد از هوای سرد دندونام داشتن برام ضرب میزدن تا یکم از تنهایی در بیام بعد از یه مدت دیگه هم بدنم شروع کردن به تکون خردن البته فکر نکنین که به خاطر سرما زیاد که تا اعماق وجودم رفته بود به خاطر ضرب دندون هام بودن که این قدر منزم بودن و زیبا داشت تکون میخردن و فقط این مسئله رو با فکر این که دارم به اون کسی رو که دوست دارم میرسم تونستم تحمل کنم البته میدونستم که خیلی دیر دارم حرکت میکنم نزدیک یک ساعتی رو سر جاده منتظر موندم تا یه ماشین از داخل کارگاه بیرون اومدش گفتم خدایا شکرت سوار شدم و رفتم دیگه از اینجا به بعدش رو هم خوب گذشتش رسیدم چالوس هم رفتم سواری هایی رو که برای رشت میرفتن سوار شدم قبل از این که سوار این ماشین بشم فکر میکردم تنها کسی هستم که توی کل مسیر فقط میخوابم اما انگار یک نفر پیدا شده بود که رو دست من بلند شده بود که در تمام مسیر هفت پادشاه رو خواب میدید حتی با افکتهای صوتی بسیار بلند و زیبا ( خورو پوف ) که توی کل مسیر فقط ۳ بار قطع شد که بار اول جلوی پلیس راه چالوس و دومین بار جلوی شیرنی فروشی شقایق که برای استراحت نگه داشت و برای آخرین بار که سکوت رو احساس کردیم اون هم جلوی پلیس راه رشت بود و اولین بار بود که اصلاْ توی این مسیر نخوابیدم.
عید همگی مبارک باشه هفته خیلی جالبی رو پشت سر گذاشتم به امید هفته های پر از خنده و شادی برای تمام عزیزان و دوستانم . |